مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
174
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
مسائل را در كتابى بياوريم كه آن را « الديانة و الامانة » نام نهادهايم ، به عنوان سپاسگزارى از آن كه ما را نعمت يكتاپرستى بخشيد و به عنوان دفاع از دين و بينش بخشيى به جويندگان بصيرت . و توفيق از جانب خداى است . و بدان كه اگر روا باشد كه چيزى از اجسام ، نه از آفرينش خداى خلق شود ، جايز است خالى از دلالت بر ذات او نيز به وجود آيد . و چون ، جز از آفرينش او خلق نمىشود ، پس خالى از دلالتى بر ذات او نيز نيست حال اگر گفته شود ، از كجا دانسته شده كه جهان مصنوع است و آفريده ، پاسخ دهيم به نشانههاى حدوث كه در آن هست . حال اگر گفته شود نشانههاى حدوث چيست ؟ گوييم : آن عرضهايى كه هيچگاه جوهر از آنها برهنه ، نيست از قبيل اجتماع و افتراق ( تركيب و پراكندگى ) و جنبش و سكون و رنگ و مزه و بو و جز اينها ، حال اگر منكر اعراض و حدوث آنها شود ، در پاسخ او همان را بايد گفت كه در فصل نخستين ياد كرديم ، زيرا از حدوث اعراض است كه حدوث اجسام درست مىشود و از حدوث اجسام است كه وجود احداث كننده ، يعنى آفريدگار منزه ، استوار مىگردد . و در يكى از كتابهاى پيشينگان ، خواندم كه پادشاهى از پادشاهان ايشان از فرزانهاى از فرزانگان آنها پرسيد : بهتر دليلى از ميان دلايل ، بر ذات خداى چيست ؟ آن فرزانه گفت : دلايل بسيار است . نخستين آنها ، همين پرسش تو . زيرا كه از ناچيز ، نمىتوان پرسش كرد . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ گفت : شك شك كنندگان دربارهء او ، زيرا شك همواره در چيزى است كه « او » هست نه در چيزى كه « او » نيست . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ گفت : اينكه فطرتها از آن اوست و نمىتوانند او را منكر شوند . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ گفت : حدوث اشيا و اينكه تغيير مىكنند ، بىآنكه خود خواسته باشند . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ گفت : زندگى و مرگ كه فلاسفه آن را باليدن و فرسايش مىخوانند كه هيچ كس را نمىتوان يافت كه خود را زنده بتواند نگاه داشت و هيچ زندهاى نيست كه مرگ را كراهت نداشته باشد ولى از آن ناگزير است و نجات نمىيابد . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ گفت : پاداش در برابر كارهاى نيك و كيفر در برابر كارهاى زشت كه بر زبان مردم جارى است . پادشاه گفت : ديگر چه ؟ فرزانه گفت : بيش از اين بيابم ؟ و در اخبار بنى اسرائيل آمده كه ايشان در اين باب اختلاف كردند و نزد دانشمندى كه داشتند رفتند و از او پرسيدند كه خداى را به چه شناختى ؟ گفت به « فسخ عزايم و نقض همّتها . » و كتابهايى كه خداوند فرو فرستاده ، به ويژه قرآن ، سرشار از دلايل اثبات او و يكتايى اوست تا تأكيدى باشد براى حجتها ، چرا كه اصل اين امر در فطرت نهاده شده است